من به این فاجعـــه عادت کردم ...
که بــرم ،
خســـته بشــم ،
برگــــردم !
پشــت بی حوصــلگی پنهون شم
بشنوم ،
چـــیزی نگم ،
داغون شـــم ... !
نویسنده : نـــگار

نویسنده : نـــگار
درباره سایت
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام !
گاهی فکر می کنم زندگی یک پل است. یک پل بین تولد و ابدیت .....
در برابر دیار ناشناخته ی قبل از تولد و دنیای نا مفهوم و تاریک مرگ همه ی هستی؛ زندگی قابل لمس ما آدمها تنها یک لحظه است. برای یک لحظه روی پل زندگی قرار می گیریم؛ بازی می کنیم, می خندیم شیطنت می کنیم, عاشق می شویم... شکست می خوریم, پیروز می شویم؛ و بعد غم در دامانمان می نشیند... و سر انجام پیر و خمیده؛ با کوله باری از آرزوهای فرو ريخته از پل می گذریم و در ابدیت محو می شویم....
قلمم را در دستم لمس ميكنم و ميخواهم برايش قصه بگويم تا خوابش ببرد ولي نميدانم از چه بگويم! ميخواهم برايش از عشقهاي واقعي تو بگويم ميترسم متوجه دروغگوييام شود؛ ميخواهم برايش از چشمان معصومت بگويم در هراسم كه واقعا چشمانت را ديده باشد. تصميم گرفتم برايش از دستان مهربانت بگويم، گفتم شايد سنگيني سيليهات در ياد او هم باشد؛ من هنوز در فكر اين هستم كه چه از تو بگويم كه باورش شود؛ قلمم در خواب است و من در انديشه هستم كه چگونه به تو علاقهمند شدم اما به اين نتيجه رسيدم برايش از دل شكستهام بگويم چون هم دعاهاي روزانهام و هم اشكهاي شبانهام را ديده، او در تمام لحظهها خاطراتم را برايم مرور كرد.
_____________________
بسم الله الرحمن الرحيم
ٱللَّهُ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَىُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُ ۥ سِنَةٌ۬ وَلَا نَوۡمٌ۬ۚ لَّهُ ۥ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَمَا فِى ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشۡفَعُ عِندَهُ ۥۤ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىۡءٍ۬ مِّنۡ عِلۡمِهِۦۤ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا يَـُٔودُهُ ۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِىُّ ٱلۡعَظِيمُ .
_____________________
Negar20000@Gmail.com
آرشیو سایت
امکانات